شخصیت پردازی (Character development) چیست؟

چگونه شخصیت های بزرگ خلق کنیم؟

شخصیت پردازی (Character development) به خلق انواع شخصیت در داستان گفته می شود. این عنصر را می توانید به عنوان کاغذ کتاب در نظر بگیرید؛ کتاب بدون کاغذ چیزی نیست جز دو صفحه ی جلد. داستان بدون شخصیت هم اینگونه است. شخصیت پردازی یکی از عوامل اصلی همراهی خواننده است. گاهی اوقات خواننده خیلی بیشتر از داستان با شخصیت های آن ارتباط می گیرد، به آن ها علاقه مند می شود و آنان را تا پایان کتاب همراهی می کند.
شخصیت ها باید پیشینه داشته باشند و مثل دنیای واقعی، شخصیت آن ها تاثیر گرفته از گذشته شان باشد؛ اعمال و احساسات انسانی و در کل پیچیدگی های یک انسان را دارا باشند.
اگر نمی توانید شخصیت های داستانتان را واقعی فرض کنید، به اندازه ی کافی ریزه کاری نکرده اید. نشانه ی شخصیت پردازی خوب این است که بتوانید آن ها را انسان های زنده ای فرض کنید که صرفا جای دیگری زندگی می کنند.


انواع شخصیت:


• قهرمان یا پروتاگونیست (Protagonist)
• ضد قهرمان یا آنتاگونیست (Antagonist)
• فرعی (Secondary)
• ایستا یا ثابت (Static)
• نقیض یا فویل (Foil)
• قراردادی (Stock)
• پویا / مدور (Dynamic/Round)

12 نکته برای ساخت و پرداخت شخصیت های داستان (Character development):


1. برای هر شخصیت گذشته و پیشینه بسازید.

زندگی همه ی آدم ها بر اساس گذشته شان شکل می گیرد و ادامه پیدا می کند. این موضوع در مورد شخصیت های داستان ما نیز صادق است. طبق گذشته ای که پیش از شروع داستان داشته اند؛ خواسته ها، ترس ها، علایق و در کل شخصیت متفاوتی دارند. شما به عنوان نویسنده یا به بیان دیگر خالق، تصمیم می گیرید این گذشته چه شکلی باشد.

هنگام نوشتن موارد زیر را در نظر بگیرید:
– کودکی (خوب، بد، فقیر، لوس و غیره.)
– خانواده (والدین از هم جدا شده اند یا نه، در گذشته اند یا زنده اند و غیره.)
– دوستان
– علایق و عادات و دل مشغولی های کودکی و کنونی آن ها
– احساساتی که در پی محرکی در موقعیت های مختلف در آن ها بر می انگیزد
– نوع شخصیت و تاثیر آن روی رفتار آن ها

 

شخصیت پردازی (Character development) چیست؟


2. برای شخصیت ها نقاط ضعف و قوت در نظر بگیرید.

همه ی ما در طول روز طی اتفاقات مختلف با نقاط ضعف و قوت خود به چالش هایی بر می خوریم و این دو، بخش بزرگ و تاثیر گذاری از شخصیت هر کس را تعیین می کنند. در شخصیت پردازی نیز این امر بسیار مهم است. مثلا این که شخصیت ها چه انتخاب هایی می کنند یا اینکه در چه کارها و موضوعاتی خوب اند و استعداد و توانایی چه کارهایی را ندارند، بر درک آن ها از اتفاقات پیرامون تاثیر می گذارد.
اگر نقطه قوت شخصیت مورد نظرتان راحت ارتباط گرفتن با دیگران و ایجاد اعتماد در آنهاست طبیعتا این خصلت به او در زندگی کمک خواهد کرد. اما اگر همین ویژگی از سر ضعف و اجبار باشد، شخصیت را دچار کشمکش و چالش هایی می کند.
نقاط قوت و ضعف تاثیر به سزایی بر نوع شخصیت و حتی پیرنگ (plot) داستانتان دارد پس باید در انتخاب آن ها دقت کنید. برای تمرین می توانید سه نقطه قوت و سه نقطه ضعف را با توجه به خط داستان و پیرنگ برای هر شخصیت در نظر بگیرید؛ طوری که در خواننده احساس همراهی و هم ذات پنداری ایجاد کند.


3. نشانه ها و رفتارهای عصبی در آن ها ایجاد کنید.

اگر شخصیت جزئی نگر و دقیقی هستید در هر کس و حتی خودتان عادات یا رفتارهای ناخودآگاهی را دیده اید که هنگام عصبی شدن از آدم سر می زند؛ مثل جویدن ناخن، پرخوری، پرحرفی و غیره. این یکی از مواردی است که به انسانی شدن شخصیت های داستانتان کمک زیادی می کند.
لیستی تهیه کنید و برای هر شخصیت دو عادت عجیب و عصبی که کاملا ناخودآگاه باشد را بنویسید.


4. از ساخت شخصیت “کامل و بدون عیب” بپرهیزید.

در نظر گرفتن عیب و ایراد برای شخصیت های داستان کار سختی است چون ما دوست داریم چیزی که خلق می کنیم خالی از عیب باشد اما خلق شخصیتی کامل، ما را به سمت این هدف سوق نمی دهد چرا که خواننده نمی تواند با شخصیت بی عیب و ایراد ارتباط برقرار کند.
لیستی از سه عیب هر شخصیت که درطول داستان برای آن ها مشکل ساز می شود، درست کنید. فکر کردن به عادات بد آن ها، موقعیت هایی که برایشان ناخوشایند است و ویژگی های شخصیتی نه چندان خوب، می تواند در خلق این عیب ها به شما کمک کند.


5. برای شخصیت ها انگیزه های باور پذیر و واقع گرایانه در نظر بگیرید.

برای درک این مورد شخصیت ولدمورت در هری پاتر را در نظر بگیرید. ولدمورت “به دلیلی” در صدد کشتن هری پاتر است. هم بخاطر پیشگویی یک جادوگر و هم چون در همان ابتدای داستان هری از طلسم مرگ ولدمورت جان سالم به در برده است.
اگر شخصیت های داستان بدون داشتن دلیل و انگیزه ای معقول دست به انجام کارهایی بزنند، روند داستان منطقی پیش نمی رود و در پایان، خواننده با کلی سوال بی سر و ته تنها می ماند.
برای جلوگیری از وجود چنین باگ هایی در پیرنگ باید به این قسمت از شخصیت پردازی توجه کرد.
برای شخصیت منفی (antagonist) داستان، حداقل دو دلیل کافی برای انجام کارهایی علیه شخصیت قهرمان (protagonist) در نظر بگیرید.

 

شخصیت پردازی (Character development) چیست؟


6. به هر شخصیت ویژگی های ظاهری منحصر به فردی اختصاص دهید.

این مورد به خصوص برای نوشتن داستان هایی با تعداد شخصیت زیاد مهم است. سعی کنید هر شخصیت را به اندازه ی انسان های واقعی، منحصر به فرد و متفاوت توصیف کنید. یکی از راه های پیاده کردن این موضوع، دادن ویژگی خاصی به هر شخصیت است مثلا در داستان هری پاتر، هری عینکی است. دندان های جلویی هرماینی خرگوشی است (البته تا قبل از اینکه آن ها را کوتاه کند!) و ران موهای نارنجی دارد. لازم نیست برای متمایز کردن شخصیت ها رنگ مو یا ظاهر عجیبی به آنها بدهید؛ فقط دقت کنید که ظاهر همه ی آن ها یک شکل نباشد.
لیستی از اسامی شخصیت ها و ویژگی های ظاهری مثل سن، رنگ چشم، رنگ مو، رنگ پوست، اندازه ی جثه و مانند این ها بنویسید.


7. تنوع شخصیتی زیادی در داستان بگنجانید.

داستان شما به تنوع شخصیتی دنیای واقعی نیاز دارد. لزومی ندارد همه قوی یا خوشگل یا شاد باشند. می توانید از روانشناسی نیز کمک بگیرید؛ مثلا در مورد انواع مکانیسم های مقابله ای و دفاعی تحقیق کنید و بر اساس آن طیف وسیعی از شخصیت را در داستان بگنجانید. برای مثال ممکن است دو نفر درگیر یک حادثه یا اتفاق یکسان شوند اما تجربه ی متفاوتی از آن داشته باشند. مانند زندگی واقعی که حتی اعضای یک خانواده نیز هر کدام ویژگی ها و شخصیت منحصر به فرد خود را دارند.


8. تاثیر گذشته ی شخصیت ها را روی حال آن ها نشان دهید.

مانند مورد قبل، در این جا نیز با کمک گرفتن از روانشناسی می توانید تروما و حادثه های مختلف را بررسی و آسیب شناسی کرده و طبق آن شخصیت پردازی کنید. در نظر داشته باشید که همه ی آدم ها درگیر اتفاقات ناگوار نمی شوند یا میزان آسیب هر اتفاقی در هر فرد متفاوت است.
کودکی را فرض کنید که والدین به شدت سخت گیر و کنترل گری دارد. این کودک ممکن است در بزرگسالی با مشکلاتی چون ناتوانی در تصمیم گیری روبرو شود.
بر اساس گذشته ای که برای هر شخصیت در نظر گرفته اید، تحقیق کنید و اعمال و کردار آن ها را بر اساس آن شکل دهید.


9. از شخصیت های ثانویه شخصیت های فویل بسازید.

اصطلاحی داریم که می گوید: جواهر فروشان زیر جواهراتشان فویل آلمینیومی می گذارند که به درخشش آن ها بیفزایند. کار شخصیت فویل در داستان نیز همین است. فویل به شخصیتی گفته می شود که معمولا به دلیل داشتن ویژگی های متضاد با یک نفر در داستان (عموما شخصیت اول) باعث درخشش بیشتر ویژگی های شخصیتی آن یک نفر می شود. البته همیشه “تضاد” در کار نیست و خیلی اوقات این اتفاق از طریق رقابت بین این دو،بیان جملات طعنه آمیز یا تشویق به انجام برخی کارها شکل می گیرد. مثل کنار هم قرار دادن دو شخصیت جدی و بیخیال والتر وایت و جسی پینکمن در سریال Breaking bad، دشمنان قسم خورده در برادران سوپر ماریو، دو شخصیت WALL-E و EVE ، سیاه پوست و سفید پوست در فیلم عامه پسند (Pulp Fiction) و غیره.
شخصیت ثانویه نیز شخصیت هایی هستند که بخش قابل قبولی از داستان مربوط به آن هاست اما شخصیت اول یا قهرمان نیستند و اغلب به همراه آن ها دیده می شوند؛ مثل دکتر واتسون در شرلوک هولمز.

حالا چرا شخصیت های ثانویه ی فویل داشته باشیم؟

چون اولا تنوع شخصیتی بسازیم، دوما کشمکش هایی فرعی در جریان داستان ایجاد کنیم.

به شخصیت های ثانویه ی داستان خود ویژگی هایی مخالف ویژگی های شخصیت اول بدهید. فکر کنید که چه چیزهایی ممکن است شخصیت اول داستانتان را برنجاند و آن ها را در قالب ویژگی هایی در شخصیت ثانویه قرار دهید.

 

شخصیت پردازی (Character development) چیست؟


10. به هر شخصیت طرز صحبت خاص خود را بدهید.

همه ی ما در دنیای واقعی به شیوه ی مخصوص خودمان حرف می زنیم. این یعنی شخصیت های داستان ما نیز باید چنین باشند و بسته به اینکه اهل کجا هستند؛ لهجه، اصطلاحات و طرز صحبت منحصر به فردی داشته باشند. اگر دو شخصیت که از دو جای کاملا متفاوت می آیند، طرز بیان و ادبیات شبیه به هم داشته باشند، خواننده سریعا متوجه غیر واقعی بودن داستان شما خواهد شد.


از این موارد برای پیاده کردن این موضوع استفاده کنید:

– برای هر شخصیت یک عبارت یا کلمه ی پر تکرار انتخاب کنید.
– برای عذرخواهی کردن یا تعارف و مانند این ها، جملات منحصر به فردی برای هر کس در نظر بگیرید.
– جمله سازی و ریتم صحبت خاصی به هر شخصیت بدهید.
– دقت کنید که میزان تحصیلات و سواد هر شخص را در ادبیاتش منعکس کنید.
– از اصطلاحات و عبارات مخصوص منطقه و شهری که شخصیت ها از آن می آیند استفاده کنید.
– دیالوگ ها را با صدایی که برای شخصیت ها در نظر گرفته اید بلند بخوانید و در صورت لزوم بخش هایی را تغییر دهید.


11. ویژگی های شخصیتی متنوعی خلق کنید.

داستان شما باید به اندازه ی دنیای واقعی تنوع داشته باشد. اگر تمام شخصیت ها عاری از هرگونه ناتوانی های جسمی یا حتی بیماری های روانی اند؛ از تنوع کافی برخوردار نیستند. لازم نیست که پیرنگ و کلیت داستان بر اساس این ویژگی ها پیش برود اما باید در بخشی از داستان که مربوط به زندگی شخصیت ها است، تاثیر گذار باشد.


12. از کلیشه پرهیز کنید.

این مشکل زمانی پیش می آید که نویسنده وقت و انرژی کافی برای ساخت و پرداخت شخصیت ها نمی گذارد که می تواند نتیجه ی بدی مثل خلق کلیشه های توهین آمیز شود. برای پرهیز از این اشتباه باید منصف و واقع بین باشید و حوصله ی کافی به خرج دهید.


قوس یا آرک شخصیت (Character Arc) چیست؟

قوس شخصیت، توصیف و شرح اتفاقات و تغییرات بیرونی و درونی شخصیت در طول داستان است. شخصیت در ابتدای داستان دیدگاه خاصی دارد و پس از روبرو شدن با وقایع داستان، متحمل تغییراتی در همان دیدگاه می شود.


چگونه قوس شخصیت بسازیم؟

در ابتدا شخصیت اصلی یا پروتاگونیست داستان به قوس شخصیت نیاز دارد. به عنوان مثال باز از داستان هری پاتر استفاده می کنیم. داستان، با هری پاتر یازده ساله شروع می شود که والدین خود را از دست داده و با خویشاوندان نادان خود زندگی می کند. او می فهمد که جادوگر است و برتری خاصی در دنیای جادوگری حتی از ولدمورت دارد. این تغییرات تا انتهای داستان ادامه دارد و به همین سبب هری پاتر کتاب اول با هری پاتر کتاب آخر تفاوت های چشمگیری دارد. به این تغییراتی که شخصیت در طول داستان متحمل می شود قوس شخصیت می گویند.


سوالاتی که لازم است برای شخصیت پردازی قوی پاسخ دهید:

1. نام کامل شخصیت ها چیست؟
2. والدین شخصیت چرا چنین نامی برای او انتخاب کرده اند؟
3. والدین آن ها چگونه اند؟
4. آیا خواهر و برادر دارند؟
5. خواهر و برادرهایش چگونه اند؟
6. آیا خواهر و برادرهایی زورگو دارند؟
7. ترتیب فرزندان چگونه است؟
8. ظاهر آن ها چه شکلی است؟
9. آیا رفتار عصبی دارند؟
10. وقتی عصبی می شوند چه کارهایی از آن ها سر می زند؟
11. هنگام خوشحالی چه کارهایی می کنند؟
12. آیا دوستان نزدیکی دارند؟
13. دوستان آن ها چگونه اند؟
14. بدترین عادت آن ها چیست؟
15. بهترین عادت آن ها چیست؟
16. بزرگترین نقطه ضعف آن ها چیست؟
17. بزرگترین نقطه قوت آن ها کدام است؟
18. چه اهدافی دارند؟
19. در چه کارهایی خوب اند؟
20. آیا تحصیل کرده اند؟
21. عملکرد آن ها در مدرسه چگونه بوده است؟
22. آیا یادگیری و درس خواندن را دوست دارند؟
23. آیا یاغی و سرکش اند؟
24. آیا مهر طلب و وابسته اند؟
25. آیا انسان های باانگیزه ای هستند؟
26. آیا هنگام استرس به کمک دیگران نیاز دارند؟
27. هنگام ترس و استرس چه واکنشی نشان می دهند؟
28. آیا در تصمیم گیری منطقی عمل می کنند؟
29. موقع تصمیم گیری احساسی عمل می کنند یا منطقی؟
30. چه مذهب و اعتقاداتی دارند؟
31. آیا به ارزش ها و اخلاق خاصی معتقد اند؟
32. در زندگی برای چه چیزی (پول، خوشبختی و غیره) بیشترین اهمیت را قائل اند؟
33. چه چیزی محرک پیدایش رفتارهای غیرمعقول در آن ها می شود؟
34. درونگرا هستند یا برونگرا؟
35. آیا زیاد دردسر درست می کنند یا بر اساس قوانین خود بازی می کنند؟
36. چه چیزی به آن ها احساس کامل بودن می دهد؟
37. آیا می دانند چه هدفی دارند؟
38. چه کسی چالش های احساسی در زندگی آن ها ایجاد می کند؟
39. هنگام عصبانیت به چه کسی پناه می برند؟
40. چه آب و هوایی را خیلی دوست دارند؟
41. عادت خواب آن ها چگونه است؟
42. عادت غذا خوردن آن ها چگونه است؟
43. اگر می توانستند چه چیزی را در زندگی خود تغییر می دادند؟
44. آیا از طرز فکر خود دفاع می کنند یا سریعا تسلیم می شوند؟
45. آیا منفعل اند؟
46. وقتی حال بسیار بدی دارند چه کارهایی می کنند؟
47. به وقت خوشحالی چه کارهایی می کنند؟
48. زندگی خود را در ده سال آینده چگونه می بینند؟
49. هنگام پیری چه خواسته هایی دارند؟
50. زندگی عالی در نظر آن ها چگونه است؟

به این سوالات پاسخ دهید و شخصیت های بزرگ خلق کنید.

منابع منبع
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.